تبلیغات
!!! زکی !!!

برچسب ها: 3 آمریكایی و 3 ایرانی، طنز 3 آمریكایی و 3 ایرانی، طنز، جوک، شوخی، خنده، خنده دار، داستان خنده دار، داستان طنز، زکی، زکی خان،  
[ شنبه 1388/11/24 ] [ ساعت 13 و 15 دقیقه و 27 ثانیه ] [ nOvid ]
یه کلاغ و یه خرس سوار هواپیما بودن کلاغه سفارش چایی میده چایی رو که میارن یه کمیشو میخوره باقیشو می پاشه به مهموندار
مهموندار میگه چرا این کارو کردی؟
کلاغه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی! چند دقیقه میگذره باز کلاغه سفارش نوشیدنی میده باز یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه به مهموندار
مهموندار میگه : چرا این کارو کردی؟
کلاغه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی !
بعد از چند دقیقه کلاغه چرتش میگیره
خرسه که اینو میبینه به سرش میزنه که اونم یه خورده تفریح کنه ...
مهموندارو صدا میکنه میگه یه قهوه براش بیارن قهوه رو که میارن
یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه به مهموندار مهموندار میگه چرا این کارو کردی؟
خرسه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی
اینو که میگه یهو همه مهموندارا میریزن سرش و کشون کشون تا دم در هواپیما میبرن که
بندازنش بیرون خرسه که اینو میبینه شروع به داد و فریاد میکنه
کلاغه که بیدار شده بوده بهش میگه: آخه خرس گنده تو که بال نداری مگه
مجبوری پررو بازی دربیاری!!!!!!!!




برچسب ها: پرو بازی !!!، پرو بازی، پر رو، پرو، پر رو بازی !!!، پر رو بازی، طنز، شوخی، جوک، خنده، خنده دار، داستان خنده دار، طنز خنده دار، کلاغ و خرس، خرس و کلاغ،  
[ جمعه 1388/11/23 ] [ ساعت 14 و 56 دقیقه و 57 ثانیه ] [ nOvid ]

خری آمد به سوی مادر خویش******** بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش


برو امشب برایم خواستگاری اگر تو بچه ات را دوست داری ****** خر مادر بگفتا : ای پسر جان

تورا من دوست دارم بهتر از جان******** ز بین این همه خرهای خوشگل

یكی را كن نشان چون نیست مشگل***** خرك از شادمانی جفتكی زد

كمی عرعر نمودو پشتكی زد****** بگفت : مادر به قربان نگاهت **** به قربان دوچشمان سیاهت

خر همسایه راعاشق شدم من******** به زیبایی نباشد مثل او زن

بگفت:مادر برو پالان به تن كن ******** برو اكنون بزرگان را خبر كن

به آداب و رسومات زمانه ******** شدند داخل به رسم عاقلانه

دوتا پالان خریدند پای عقدش ******** یه افسار طلا با پول نقدش

خریداری نمودند یك طویله ******** همانطوری كه رسم است درقبیله

خر دانا كلام خود گشایید ******** وصال عقد ایشان را نمایید

دوشیزه خر خانم آیا رضائی ******** به عقد این خر خوشتیپ در آیی

یكی از حاضرین گفتا به خنده ********عروس خانم به گل چیدن برفته

برای بار سوم خر بپرسید ********كه خر خانم سرشیكباره جنبید

خران عرعر كنان شادی نمودند******** به یونجه كام خود شیرین نمودند*****به امید خوشی و شادمانی

برچسب ها: خواستگاری خر، طنز خواستگاری خر، داستان خواستگاری خر، شعر طنز خواستگاری خر، شعر خواستگاری خر، خنده، خنده دار، طنز، شوخی، جوک، اس ام اس، شعر خنده دار خواستگاری خر، طنز خواستگاری، شعر خواستگاری،  
[ جمعه 1388/11/23 ] [ ساعت 14 و 56 دقیقه و 15 ثانیه ] [ nOvid ]


اگه براشون خودتونو بیارایید میگن که عاشق مونه - اگر نیارایید میگن خود بین و گستاخه!



اگه براشون لباس شیک بپوشید میگن می خواد دل ببره و اغوامون کنه - اگه شیک نپوشید میگن شلخته و بدسلیقه ست!



اگه باهاشون بحث کنید میگن کله شقه - اگه ساکت بمونید میگن تهی مغزه و حرفی واسه گفتن نداره!



اگه ازشون باهوش تر باشید انکار می کنند - اگه اونا با هوش تر ازشما باشند دم به دم به رختون می کشند!



اگه دوستشون نداشته باشید هی میان سراغتون و التماس و عز و چز می کنند - اگه دوستشون داشته باشید، طاقچه بالا میگذارند و دلتونو میشکونند!




اگه مشکلتونو بهشون بگید میگن بیخودی داری یه چیز کوچیکو بزرگ می کنی - اگه نگید میگن بهشون اعتماد کافی ندارید!



اگه سرزنششون کنید میگن دارید مادر بزرگ بازی در میارید - اگه اونا سرزنشتون کنن میگن به خاطر اینه که نسبت به شما احساس مسئولیت میکنند!



اگه در امتحان موفق بشید میگن شانس آوردی - اگه اونا موفق بشند میگن به خاطر هوش سرشارشونه!



اگه اذیتشون کنید میگن به این دلیله که ظالمید - اگه اونا اذیتتون بکنند میگن به دین دلیله که حق تونه!




برچسب ها: پسران از دید دختران، طنز، شوخی، پسر، دختر، جوک،  
[ جمعه 1388/11/23 ] [ ساعت 14 و 54 دقیقه و 19 ثانیه ] [ nOvid ]
عروسی رفتن دخترها:

دو، سه هفته قبل از عروسی، دغدغه ی خاطرش اینه که : من چی بپوشم؟! توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار " پرو" لباس داره... اون دامن رو با این تاپ ست می کنه، یا اون شلوار رو با اون شال!! ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه! آخر سر هم می ره لباس می خره!! بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد...حالا متناسب رنگ لباس، رنگ آرایش صورتش و تعیین می کنه...اگر هم توی این مدت قبل از مهمونی، چیزی از لوازم آرایش مثل لاک و سایه و...که رنگهاشو نداره رو تهیه می کنه...

بدو بدو بپر تو ادامه مطلب بقیشو بخون تا داغه !!!! 


ادامه مطلب برچسب ها: فرق عروسی رفتن پسرها و دخترها، تفاوت عروسی رفتن پسرها و دخترها، طنز عروسی، طنز عروسی رفتن، طنز، شوخی، تفاوت دختر و پسر، طنز دختر و پسر، شوخی با دختر و پسر،  
[ جمعه 1388/11/23 ] [ ساعت 14 و 53 دقیقه و 18 ثانیه ] [ nOvid ]



* دختر تا مانتوی تنگ و آرایش نکنه عمرا بیرون بره ولی پسر با یه شلوار کردی و زیرپیراهنی هم تا

دو تا چهارراه بالاتر میره .



* دختر براحتی از چهارراه رد میشه ولی کیه که به پسر راه بده .



* اگه یه دختر از کوچه رد شده باشه تا یک هفته با بوی کوچه میشه حال کرد ولی اگه پسر رد شه

انگار ماشین جمع آوری زباله رد شده .



* اگه دختر موبایل داشته باشه الکی هم شده تو دستش میگیره و کلاس میذاره ولی پسر اصلا .



* اگه ۲۰ تا دختر باشن که با هم رفیق باشن در مترو و واحد هر کسی خودشو حساب میکنه ولی

یه پسر همه ی دوستاش رو به علاوه بقیه حساب میکنه .



* بقیه اش را هم تو بگو




[ جمعه 1388/11/23 ] [ ساعت 14 و 52 دقیقه و 28 ثانیه ] [ nOvid ]
قلم یاز قلمدان قاضی افتاد. شخصی که حضور داشت گفت: «جناب قاضی کلنگ خود را بردارید.» قاضی گفت: «مرد کاین قلم است نه کلنگ. تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسی؟» گفت: «هرچه هست باشد، تو خانه مرا با این ویران کردی.»


[ جمعه 1388/11/23 ] [ ساعت 14 و 51 دقیقه و 47 ثانیه ] [ nOvid ]
نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس
دیدم به خواب حافط توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : علیک جانم
گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم
گفتم : بگیر فالی گفتا : نمانده حالی
گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بی خیالی
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
گفتا : که می سرایم شعر سپید باری
گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد
گفتم : رقیب ، گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست لیلی ؟ مشغول دلربایی؟
گفتا : شده ستاره در فیلم سینمایی
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، دیروز یا پریروز
گفتم : بگو ، ز مویش گفتا که مش نموده
گفتم : بگو ، ز یارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
گفتا : شدید گشته معتاد گرد و افیون
گفتم : کجاست جمشید ؟ جام جهان نمایش ؟
گفتا : خریده قسطی تلویزیون به جایش
گفتم : بگو ، ز ساقی حالا شده چه کاره ؟
گفتا : شدست منشی در دفتر اداره
گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنیا
گفتم : بگو ، ز محمل یا از کجاوه یادی
گفتا : پژو ، دوو ، بنز یا گلف نوک مدادی
گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقی
گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقی
گفتم : بیا ز هدهد جوییم راه چاره
گفتا : به جای هدهد دیش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
گفتا : به پست داده ، آورد یا نیاورد ؟
گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگی
گفتا : که ادکلن شد در شیشه های رنگی
گفتم : سراغ داری میخانه ای حسابی ؟
گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابی
گفتم : بیا دوتایی لب تر کنیم پنهان
گفتا : نمی هراسی از چوب پاسبانان ؟
گفتم : شراب نابی تو دست و پا نداری ؟
گفتا : که جاش دارم و افور با نگاری
گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتی ؟
گفتا : ندیده بودم هالو به این خرفتی !


برچسب ها: حافظ در عصر جدید(طنز)، حافظ در عصر جدید، شعر طنز، شعر خنده دار، شوخی، جوک،  
[ جمعه 1388/11/23 ] [ ساعت 14 و 50 دقیقه و 47 ثانیه ] [ nOvid ]
یه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :
عزیزم چند روزه مادر بزرگت مبایلشو جواب نمیده . هرچی SMS هم براش میزنم
باز جواب نمیده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم .
چندتا پیتزا بخر با یه اکانت ماهانه براش ببر . ببین حالش چطوره .
شنل قرمزی گفت : مامی امروز نمیتونم .
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بریم دیزین اسکی .
مادرش گفت : یا با زبون خوش میری . یا میدمت دست داداشت گوریل انگوری لهت کنه .
شنل قرمزی گفت : حیف که بهشت زیر پاتونه . باشه میرم .  
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بیان.
می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون .
شنل قرمزی گفت : من که گفتم از این پسر لوس دکتر خوشم نمیاد .
یا رابین هود یا هیچ کس . فقط اون و می خوام .
شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خریده از خونه خارج میشه .
بین راه حنا دختری در مزرعه رو میبینه .
شنل قرمزی : حنا کجا میری ؟؟؟
حنا : وقت آرایشگاه دارم . امشب یوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .
شنل قرمزی: ای نا کس حالا تنها میپری دیگه !!
حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی .
بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران میشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت
نکردن .
شنل قرمزی: حتما اون دختره ایکبری سیندرلا هم هست ؟؟؟
حنا : آره با لوک خوشانس میان .
شنل قرمزی: برو دختره ...........................................
( به علت به کار بردن الفاظ رکیک غیر قابل پخش بود )
شنل قرمزی یه تک آف میکنه و به راهش ادامه میده .
پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!
ماشینا جلوش نگه میداشتن اما به توافق نمی رسیدن و می رفتن .
میره جلو سوارش میکنه .
شنل قرمزی : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!
نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .
با اون مرتیکه ...... راه افتادیم دنبال ننه فلان فلان شدمون .
شنل قرمزی: اون که هاج زنبور عسل بود .
نل : حالا گیر نده . وسط راه بابا مون چشمش خورد به مادر پرین رفت گرفتش .
این دختره پرین هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بیرون .
زندگی هم که خرج داره . نمیشه گشنه موند .
شنل قرمزی : نگاه کن اون رابین هود نیست ؟؟؟؟ کیف اون زن رو قاپید .
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کیف قاپی .
جان کوچولو و بقیه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند میکنن .
شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!!!!
نل : اون دوتا رو هم ببین پت و مت هستن . سر چها راه دارن شیشه ماشین پاک
می کنن .
دخترک کبریت فروش هم چهار راه پائینی داره آدامس میفروشه .
شنل قرمزی : چرا بچه ها به این حال و روز افتادن ؟؟؟؟
نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتیول شد .
بچه مایه دار شدی . بقیه همه بد بخت شدن .
بچه های این دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چیه .
شخصیتهای محبوبشون شدن دیجیمون ها دیگه با حنا و نل و یوگی و خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن .


برچسب ها: داستان شنل قرمزی(طنز)، داستان شنل قرمزی، طنز، شوخی، جوک، شنل قرمزی، طنز شنل قرمزی، داستان طنز،  
[ جمعه 1388/11/23 ] [ ساعت 14 و 50 دقیقه و 08 ثانیه ] [ nOvid ]

قانون روبرو شدن:

احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می یابد.





قانون صف:

اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.



قانون تلفن:

اگر شما شماره ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.



قانون تعمیر:

بعد از این که دست تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.



قانون کارگاه:

اگر چیزی از دست تان افتاد، قطعاً به پرت ترین گوشه ممکن خواهد خزید.



قانون معذوریت:

اگر بهانه تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین تان، دیرتان خواهد شد.



قانون حمام:

وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.



قانون نتیجه:

وقتی می خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی کند، کار خواهد کرد.



قانون بیومکانیک:

نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.



قانون تئاتر:

کسانی که صندلی آنها از راه روها دورتر است دیرتر می آیند.



قانون قهوه:

قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.




برچسب ها: قوانینی که نیوتون از قلم انداخت!!!!، قوانینی که نیوتون از قلم انداخت، طنز، شوخی، جوک، طنز نیوتن، طنز سرکاری، شوخی با نیوتن، قوانین نیوتن، قانون نیوتن، طنز قانون نیوتن، طنز قوانین نیوتن،  
[ جمعه 1388/11/23 ] [ ساعت 14 و 48 دقیقه و 57 ثانیه ] [ nOvid ]
1 - فیلم ببینید
2- اتاقتون رو تمیز کنید
3- مجموعه1 هزار عکسی رو که دارید اسم هاشون رو عوض کنید و مرتب کنید
4- هارد کامپیوتر رو دیفرگ کنید
5- مین روب بازی کنید
6- دفتر تلفن تون رو مرتب کنید
7-هشت لیوان آب بخورید


ادامه مطلب برچسب ها: 30 کاری که وقتی اینترنت قطع میشه میتوان انجام داد، قطع اینترنت، وقت گذرانی، شوخی، طنز، سرکاری،  
[ جمعه 1388/11/23 ] [ ساعت 14 و 47 دقیقه و 54 ثانیه ] [ nOvid ]

این بیماری شما باید فوری درمان بشه:
یعنی من ماه بعد قراره برم مسافرت و معالجه این بیماری خیلی ساده و سودآوره و بهتره زودتر ترتیبش رو بدم!


خوب بگید ببینم مشکلتون از کی شروع شد:
یعنی من از بیماریتون چیزی نفهمیدم و ایده ای ندارم و امیدوارم شما خودتون سرنخی به من بدین!


یک وقت دیگه از منشی برای آخرهای این هفته بگیر:
یعنی من امروز با دوستام دوره دارم، باید برم زودتر بزن به چاک!


هم خبرهای خوب و هم خبرهای بد براتون دارم:
یعنی خبر خوب اینه که من قراره یه ماشین جدید بخرم و خبر بد اینکه شما باید پول اونو بدین!


من به این آزمایشگاه اطمینان دارم بهتره آزمایشهاتون را اونجا انجام بدین:
یعنی من 40 درصد از پول آزمایش بیمارانی که به اونجا معرفی می کنم را می گیرم!


دارویی که براتون نوشتم داروی خیلی جدیدیه:
یعنی من دارم یه مقاله علمی مینویسم و میخواهم از شما مثل موش آزمایشگاهی استفاده کنم!


اگه تا یک هفته دیگه خوب نشدید یه زنگ به من بزنید:
یعنی من نمی دونم بیماریتون چیه شاید خود به خود تا یک هفته دیگه خوب بشه!


بهتره چندتا آزمایش تکمیلی هم انجام بدین:
یعنی من نفهمیدم بیماریتون چیه. شاید بچه های آزمایشگاه بهتون کمک کنن!


ابن بیماری الان خیلی شایعه:
یعنی این چندمین مریضیه که این هفته داشتم باید حتما امشب برم سراغ کتابهای پزشکی و درمورد این بیماری مطالعه کنم!


اگه این عوارض از بین نرفت هفته دیگه زنگ بزنید وقت بگیرین:
یعنی تا حالا مریضی به این سمجی نداشتم خدا را شکر که هفته دیگه مسافرتم و مطب نمیام!


فکر نمی کنم رفتن پیش فیزیوتراپیست فایده ای داشته باشه:
یعنی من از فیزیوتراپیستها نفرت دارم نرخ های ما رو شکستن!


ممکنه یک کمی دردتون بیاد:
یعنی هفته پیش دو تا مریض از شدت درد زبونشون رو گاز گرفتن!


فکر نمی کنید این همه استرس روی اعصابتون اثر گذاشته باشه:
یعنی من فکر می کنم شما دیوونه هستین و امیدوارم یک روانشناس پیدا کنم که هزینه های درمانتون رو باهاش قسمت کنم


برچسب ها: معنای سیزده جمله كلیدی پزشكان، طنز، شوخی، طنز دکتر، شوخی با پزشک، شوخی با دکتر، جمله کلیدی دکتر، جمله کلیدی پزشک،  
[ جمعه 1388/11/23 ] [ ساعت 14 و 40 دقیقه و 56 ثانیه ] [ nOvid ]
نظرات


1- اگر اسکلت از بالای دیوار به پائین بپرد چه می شود ؟


2- ژاپنی ها به گوساله چه می گویند ؟


3- فرق بین عینک و تفنگ چیست ؟


4- دندان کرسی چه فایده ای دارد ؟




5- چرا آب هنگام جوشیدن قل قل می کند ؟


6- اگر قلب کسی ایستاد چه می کنیم ؟


7- اگر یک زنبور داخل دهان گربه رود ، گربه چه می گوید ؟


8- چرا دوچرخه خودش نمی تواند بایستد ؟


9- چطور میشود چهار نفر زیر یک چتر بایستند و خیس نشوند ؟


10- چطور می توان یک پرنده را به راحتی کشت ؟


11- چرا بعضی ها نمی توانند یخ درست کنند ؟

اگه فکر می کنی باهوشی پس پاسخ ها رو تو ادامه مطلب شکار کن !



ادامه مطلب برچسب ها: معماهای طنز، سوالات طنز، طنز، معما، شوخی، جوک، معما سرکاری، سوال سرکاری، سرکاری، پرسش طنز، پرسش سر کاری، سوالات سر کاری، پرسش های سر کاری، سوال الکی، پرسش الکی، معما الکی،  
[ جمعه 1388/11/23 ] [ ساعت 14 و 38 دقیقه و 26 ثانیه ] [ nOvid ]
نظرات


یك هفته پس از خلقت آدم :


چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلی نداشت و چای داغ را روی خودش نریخت.



پانصد سال پس از خلقت آدم:


با یه دونه دامن از اون چینی خال پلنگی ها میری توی غار طرف.بلند داد می زنی:هاكومبازانومبا(یعنی من موقع زنمه(
بعد میری توی غار پدر و مادر دختره. با دامن چین چینی جلوت نشسته اند و می گن:از خودت غار داری؟دایناسور آخرین مدل داری؟بلدی كروكدیل شكار كنی؟خدمت جنگ علیه قبیله ادم خوارها رو انجام دادی؟بعد عروس خانم كه اون هم از این دامنای چین چینی پوشیده با ظرفی كه از جمجمه سر بچه دایناسور ساخته شده برات چای میاره و تو می ریزی روی خودت.



دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم:


انسان تازه كشاورزی را آموخته.وقتی داری توی مزرعه به عنوان شخم زدن زمین عمل می كنی با دیدن یه دختر متوجه میشی كه باید ازدواج كنی.برای همین با مقدار زیادی گندم به مزرعه پدر دختره میری .اونجا از تو می پرسند:جز خوت كه اومدی خواستگاری چند تا خر دیگه داری؟چند متر زمین داری؟چند تا خوشه گندم برداشت می كنی؟ آیا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده ای؟
بعد عروس خانم با كوزه چای وارد میشه و شما هم واسه اینكه نشون بدی خیلی هول شدید تمام كوزه رو روی سرتون خالی می كنید.



ده سال قبل:


شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازی به این نتیجه می رسید كه باید ازدواج كنید و از مادرتان می خواهید كه دختری را برایتان انتخاب كند.در اینجا اصلا نیازی نیست كه شما دختر را بشناسید چون پس از ازدواج به اندازه كافی فرصت برای شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چای ریزون كماكان پا بر جاست.



هم اكنون:


به دلیل پیشرفت تكنولوژی در حال حاضر شما به آخرین نسخه یاهو مسنجر احتیاج دارید.البته از”ام اس ان” یا “آی سی كیو”هم می توانید استفاده كنید ولی انها آیكنهای لازم برای خواستگاری را دارا نمی باشند . پس از نصب یاهو مسنجر به یك روم شلوغ رفته هر اسمی كه به نظرتان زیباست “اد” می كنید و با استفاده از آیكنهای مربوطه خواستگاری را انجام می دهید . البته یاهو قول داده كه نسخه جدید دارای امكانات ازدواج و زندگی مشترك نیز باشد




برچسب ها: خواستگاری در دوره های مختلف (طنز)، خواستگاری در دوره های مختلف، طنز خواستگاری، خواستگاری، طنز، شوخی، اس ام اس، جوک خواستگاری، جوک،  
[ جمعه 1388/11/23 ] [ ساعت 14 و 37 دقیقه و 40 ثانیه ] [ nOvid ]
نظرات
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 6 ::      ...   2   3   4   5   6  

قالب وبلاگ

!!! زکی !!!
! عجب وبلاگ دبشی ! 
نویسندگان
نظر سنجی
دوس دارین زکی بیشتر چی براتون بزاره ؟ (کلیک کن موست مصرف نمی شه !!! )











چت باکس


برنامه هفتگی خانم های ایرانی

توجه: خواندن این متن اصلا به خانم ها توصیه نمی شود!

1-     نخونید!

2-     اگر خوندید فحش ندید!

3-     اگر فحش دادید به نویسنده ندید!


ادامه مطلب برچسب ها: برنامه هفتگی خانم های ایرانی، طنز، شوخی، داستان طنز، داستان برنامه هفتگی خانم های ایرانی، داستان خنده دار برنامه هفتگی خانم های ایرانی، داستان خنده دار،  
[ شنبه 1388/11/24 ] [ ساعت 13 و 20 دقیقه و 48 ثانیه ] [ nOvid ]


سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.

همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل

کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.

بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.

سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!


درباره وبلاگ

***** ***** ***** *****

در !!! zeki !!! سرعت خنده شما بشدت شتاب می گیرد !
( با دنده سنگین حرکت کنید ! )

***** ***** ***** *****

( ! شعبه ندارد ! )

***** ***** ***** *****

!!! زکی !!! آماده تبادل لینک می با است (!)

***** ***** ***** *****

اگه میخوای به ما یه صفایی بدی یا یه نظر بده یا تو نظر سنجی شرکت کن
(باور کن موس و کیبوردت مصرف نمیشه ! )

***** ***** ***** *****

مارو از طریق خوراک وبلاگ ! (RSS FEED) دنبال کنید

***** ***** ***** *****

یادتون نره تو خبرنامه عضو بشین

***** ***** ***** *****

حتما تو نظرسنجی ها شرکت کنید , مخصوصا نظرسنجی پشه ها روزا کجا میرن

***** ***** ***** *****

کلیک رنجه بفرمایید (!) از آرشیو دیدن کنید

***** ***** ***** *****

یه وقت یادتون نره مارو به لیست علاقهمندی ها (Bookmarks or favorites) اضافه کنین

***** ***** ***** *****

راستی وبلاگ های امپراطوری آی تی و شتر گاو پلنگ که لینکش تو بخش لینکستان هست رو هم خودم مینویسم , خوشحال میشم یه سری هم به اونا بزنین :-)

***** ***** ***** *****

با معرفتا نظر میدن !

***** ***** ***** *****
آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :





Powered by WebGozar


میزبانی وب و ثبت دامنه آنلاین