تبلیغات
!!! زکی !!!

برچسب ها: 3 آمریكایی و 3 ایرانی، طنز 3 آمریكایی و 3 ایرانی، طنز، جوک، شوخی، خنده، خنده دار، داستان خنده دار، داستان طنز، زکی، زکی خان،  
[ شنبه 1388/11/24 ] [ ساعت 13 و 15 دقیقه و 27 ثانیه ] [ nOvid ]
یه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :
عزیزم چند روزه مادر بزرگت مبایلشو جواب نمیده . هرچی SMS هم براش میزنم
باز جواب نمیده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم .
چندتا پیتزا بخر با یه اکانت ماهانه براش ببر . ببین حالش چطوره .
شنل قرمزی گفت : مامی امروز نمیتونم .
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بریم دیزین اسکی .
مادرش گفت : یا با زبون خوش میری . یا میدمت دست داداشت گوریل انگوری لهت کنه .
شنل قرمزی گفت : حیف که بهشت زیر پاتونه . باشه میرم .  
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بیان.
می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون .
شنل قرمزی گفت : من که گفتم از این پسر لوس دکتر خوشم نمیاد .
یا رابین هود یا هیچ کس . فقط اون و می خوام .
شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خریده از خونه خارج میشه .
بین راه حنا دختری در مزرعه رو میبینه .
شنل قرمزی : حنا کجا میری ؟؟؟
حنا : وقت آرایشگاه دارم . امشب یوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .
شنل قرمزی: ای نا کس حالا تنها میپری دیگه !!
حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی .
بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران میشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت
نکردن .
شنل قرمزی: حتما اون دختره ایکبری سیندرلا هم هست ؟؟؟
حنا : آره با لوک خوشانس میان .
شنل قرمزی: برو دختره ...........................................
( به علت به کار بردن الفاظ رکیک غیر قابل پخش بود )
شنل قرمزی یه تک آف میکنه و به راهش ادامه میده .
پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!
ماشینا جلوش نگه میداشتن اما به توافق نمی رسیدن و می رفتن .
میره جلو سوارش میکنه .
شنل قرمزی : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!
نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .
با اون مرتیکه ...... راه افتادیم دنبال ننه فلان فلان شدمون .
شنل قرمزی: اون که هاج زنبور عسل بود .
نل : حالا گیر نده . وسط راه بابا مون چشمش خورد به مادر پرین رفت گرفتش .
این دختره پرین هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بیرون .
زندگی هم که خرج داره . نمیشه گشنه موند .
شنل قرمزی : نگاه کن اون رابین هود نیست ؟؟؟؟ کیف اون زن رو قاپید .
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کیف قاپی .
جان کوچولو و بقیه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند میکنن .
شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!!!!
نل : اون دوتا رو هم ببین پت و مت هستن . سر چها راه دارن شیشه ماشین پاک
می کنن .
دخترک کبریت فروش هم چهار راه پائینی داره آدامس میفروشه .
شنل قرمزی : چرا بچه ها به این حال و روز افتادن ؟؟؟؟
نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتیول شد .
بچه مایه دار شدی . بقیه همه بد بخت شدن .
بچه های این دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چیه .
شخصیتهای محبوبشون شدن دیجیمون ها دیگه با حنا و نل و یوگی و خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن .


برچسب ها: داستان شنل قرمزی(طنز)، داستان شنل قرمزی، طنز، شوخی، جوک، شنل قرمزی، طنز شنل قرمزی، داستان طنز،  
[ جمعه 1388/11/23 ] [ ساعت 14 و 50 دقیقه و 08 ثانیه ] [ nOvid ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

قالب وبلاگ

!!! زکی !!!
! عجب وبلاگ دبشی ! 
نویسندگان
نظر سنجی
دوس دارین زکی بیشتر چی براتون بزاره ؟ (کلیک کن موست مصرف نمی شه !!! )











چت باکس


داشتم از گلودرد منفجر می‌شدم. می‌دانستم که گلویم مثل غروب قرمز است. بابا گفت: «تنها راه آب، نمک و آب لیمو است» آه، چه راه بدی! آب را با نمک و آب‌لیمو مخلوط کردم و ریختم توی دهنم.

فردای آن‌روز گوش‌درد هم به گلودرد اضافه شد. دیگر نمی‌توانستم آب نمک را توی گوشم بریزم! توی آینه به خودم نگاه می‌کردم. دماغم که به خودی خود گنده است (البته به دلیل بحران نوجوانی!) قرمز و گنده‌تر شده بود. چشم‌هایم هم درد می‌کرد. من با دستمال کاغذی توی خانه می گشتم، طوری که همه اتاق شده بود دستمال کاغذی (‌نمی‌دانم پس سطل آشغال به چه دردی می‌خورد. شما می‌دانید؟!) نه مامان، نه بابا و نه هیچ‌ بشری خانه نبود. صدای زنگ درآمد. بچه همسایه‌مان بود که به جودی ابوت معروف است. فقط هفت سالش است. گفت: «وای عزیزم سرما خوردی؟» چشم‌هایم گشاد شد. چه‌قدر این بچه زبان دارد!

- الان می‌رم. زود برمی‌گردم. و مثل جت رفت و برگشت، جعبه دکتر اسباب‌بازی.

- من خوبت می‌کنم.

- عزیزم، اونها اسباب‌بازین.

- دراز بکش اون‌جا.

اصلاً به حرف‌های من گوش نمی‌‌داد.

به زودی منو خوابوند روی کاناپه.

- دهنت رو باز کن.

- این چوب بستنی رو از کجا آوردی؟

- مال بستنی  خودمه.

اصلاً بهم مهلت اعتراض نداد و چوب را فرو کرد توی دهنم.

«وای چه‌قدر قرمزه.» و بعد با لبخند گفت: «راهش رو بلدم.» و همین طور چوب را فرو می‌کرد و با بی‌خیالی حرف می‌زد. دیگر داشتم خفه می‌شدم ... و اگر یک ثانیه دیرتر متوجه می‌شد، الان من نبودم که نامه بنویسم.

جودی ابوت با خوشحالی گفت: «پول بده برات دارو بخرم.»

- نه امروز خودم می‌خوام برم دکتر.

با قیافه حق به جانبی گفت: «پس من چی‌ام؟»

- باشه. چه‌قدر؟

- 1000تومان.

بهش دادم همین پنج دقیقه  از دستش راحت بشوم. خوب است. ده دقیقه بعد با ده بسته پفک و چیپس رسید و گفت: «تنها راه درمانت همینه!»

نیم ساعت بعد

اتاق علاوه  بر دستمال کاغذی، پر از کاغذ چیپس و پفک بود. (من هنوز کاربرد آشغال رو نفهمیدم.)

دو روز بعد

تازه از بیمارستان مرخص شدم. جای سوزن سرم خیلی می‌سوزد!


برچسب ها: گلو درد(داستان طنز)، داستان طنز، طنز، شوخی جوک، جک، داستان طنز دکتر، گلو درد، طنز گلو درد، زکی، !!! زکی !!!، وبلاگ زکی، سایت زکی، بهترین سایت طنز، باحالترین وبلاگ سرکاری، طنز جدید، گلچین داستان طنز، بهترین ها، زیباترین داستان طنز،  
[ یکشنبه 1389/01/8 ] [ ساعت 22 و 09 دقیقه و 13 ثانیه ] [ nOvid ]
اگه گفتی شباهت زن با گردباد چیه؟جفتشون اول که میان با هیجان وارد زندگیت میشن و جفتشون موقع رفتن, خونه, ماشین و همه

زندگیتو با خودشون میبرن !!!


برچسب ها: p;hdj، p;hdj xkc، حکایت، حکایت طنز، حکایت خنده دار، حکایت باحال، طنز، شوخی، جوک، باحال، داستان، داستان باحال، داستان بامزه، داستان خوشمزه، داستان خنده دار، داستان طنز، داستان دبش، حکایت دبش، ضد دختر، انتی دختر، آنتی گرل،  
[ جمعه 1388/12/28 ] [ ساعت 09 و 00 دقیقه و 00 ثانیه ] [ nOvid ]

(گفتیم : زکی !!! این در تو کلمه درخواست خیلی کلیشه ایی شده  ! دیگه اینجور شد که  به جاش نوشتیم : پنجره خواست ! یکم تنوع الحاظ شود !!!  )

 : متن پنجره خواست :

با هرچی آدم  که تو  اینترنتو اونترنتو آنترنت   سایت یا وبلاگ طنز منز دارن میگمیم که بیاین تبادل لینک را بفرماییم 

( اه چه بی مزه نوشتم !  )

اگه خواستی تو چرت و پرتا ( =نظرات ! ) بگو تا یه کاریش بکنیم 


برچسب ها: تبادل لینک، لینک دهی، افزایش امار، افزایش امار سایت، افزایش امار وبلاگ، افزایش امار بلاگ، راهای تبادل لینک، روش ازایش امار، نکته افزایش امار، لینک دادن، طنز، شوخی، جک، جوک، اس ام اس، داستان طنز، حکایت طنز، جالب، باحال، تفریح، سرگرمی، link box، linkdoni، لینکدونی، لینک باط، لینک باکس،  
[ سه شنبه 1388/12/18 ] [ ساعت 22 و 44 دقیقه و 15 ثانیه ] [ nOvid ]
دو تا دیوونه از تیمارستان فرار می کنن. ریل راه آهن و می گیرن و راه می افتن طرف شهر.

اولی میپرسه: کی می رسیم به شهر؟

دومیه یه نقطه رو اون دورا نشون میده

و میگه: هر وقت این دو تا خط به هم برسن.

می رن و می رن … تا اولیه خسته میشه. می گه: پس چرا نمی رسیم؟

دومیه برمی گرده و عقبو نگاه می کنه و می گه: فکر کنم ردش کردیم.



برچسب ها: حکایت دو دیوانه و ریل، p;hdj، p;hdj xkc، حکایت، حکایت طنز، حکایت خنده دار، حکایت باحال، طنز، شوخی، جوک، باحال، داستان، داستان باحال، داستان بامزه، داستان خوشمزه، داستان خنده دار، داستان طنز، داستان دبش، حکایت دبش،  
[ جمعه 1388/12/14 ] [ ساعت 01 و 18 دقیقه و 22 ثانیه ] [ nOvid ]
رئیس تیمارستان به یکی از مراقب ها می گوید:

«من در این جا از همه راضی هستم، فقط دیوانه ای هست که اصرار دارد من برج ایفل را از او بخرم.»

مراقب می گوید:

«خب، چرا نمی خرید؟»

رئیس تیمارستان می گوید:

«آخر پول ندارم. اگر داشتم، حتما می خریدم.»


برچسب ها: اندر خاطرات رئیس تیمارستان !، اندر خاطرات رئیس تیمارستان، طنز، شوخی جوک، جک، خنده، خنده دار، داستان، داستان طنز، داستان جیگر، داستان باحال، حکایت، حکایت طنز، ظنز، حکایت دبش، داستان دبش، تفریح دبش، دبش، جدید، جدیدتری، تازه، تازه ترین، جدیدترین،  
[ جمعه 1388/12/14 ] [ ساعت 01 و 11 دقیقه و 16 ثانیه ] [ nOvid ]

برنامه هفتگی خانم های ایرانی

توجه: خواندن این متن اصلا به خانم ها توصیه نمی شود!

1-     نخونید!

2-     اگر خوندید فحش ندید!

3-     اگر فحش دادید به نویسنده ندید!


ادامه مطلب برچسب ها: برنامه هفتگی خانم های ایرانی، طنز، شوخی، داستان طنز، داستان برنامه هفتگی خانم های ایرانی، داستان خنده دار برنامه هفتگی خانم های ایرانی، داستان خنده دار،  
[ شنبه 1388/11/24 ] [ ساعت 13 و 20 دقیقه و 48 ثانیه ] [ nOvid ]


سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.

همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل

کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.

بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.

سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!


درباره وبلاگ

***** ***** ***** *****

در !!! zeki !!! سرعت خنده شما بشدت شتاب می گیرد !
( با دنده سنگین حرکت کنید ! )

***** ***** ***** *****

( ! شعبه ندارد ! )

***** ***** ***** *****

!!! زکی !!! آماده تبادل لینک می با است (!)

***** ***** ***** *****

اگه میخوای به ما یه صفایی بدی یا یه نظر بده یا تو نظر سنجی شرکت کن
(باور کن موس و کیبوردت مصرف نمیشه ! )

***** ***** ***** *****

مارو از طریق خوراک وبلاگ ! (RSS FEED) دنبال کنید

***** ***** ***** *****

یادتون نره تو خبرنامه عضو بشین

***** ***** ***** *****

حتما تو نظرسنجی ها شرکت کنید , مخصوصا نظرسنجی پشه ها روزا کجا میرن

***** ***** ***** *****

کلیک رنجه بفرمایید (!) از آرشیو دیدن کنید

***** ***** ***** *****

یه وقت یادتون نره مارو به لیست علاقهمندی ها (Bookmarks or favorites) اضافه کنین

***** ***** ***** *****

راستی وبلاگ های امپراطوری آی تی و شتر گاو پلنگ که لینکش تو بخش لینکستان هست رو هم خودم مینویسم , خوشحال میشم یه سری هم به اونا بزنین :-)

***** ***** ***** *****

با معرفتا نظر میدن !

***** ***** ***** *****
آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :





Powered by WebGozar


میزبانی وب و ثبت دامنه آنلاین