تبلیغات
!!! زکی !!!
قالب وبلاگ

!!! زکی !!!
! عجب وبلاگ دبشی ! 
نویسندگان
نظر سنجی
دوس دارین زکی بیشتر چی براتون بزاره ؟ (کلیک کن موست مصرف نمی شه !!! )











چت باکس


 شنبه: زنم برای یک هفته به دیدن مادرش رفته و من و پسرم لحظاتی عالی را خواهیم گذراند. یک هفته تنها . عالیه. اول از همه باید یک برنامه هفتگی درست و حسابی تنظیم کنم. اینطوری میدونم که چه ساعتی باید از خواب بیدار بشم و چه مدتی رادر رختخواب و چقدر وقت برای پختن غذا توی آشپزخانه صرف میکنم. همه چیز را به خوبی محاسبه کرده ام . وقت برای شستن ظرفها، مرتب کردن خانه و خرید کردن و همه روی کاغذنوشته شده است. چقدر هم وقت آزاد برایم میماند. چرا زنها آنقدر از دست این کارهایجزیی و ساده شکایت دارند. درحالی که به این راحتی همه را میشود انجام داد . فقط به یک برنامه ریزی صحیح احتیاج است. امشب شام هم من و پسرم استیک داریم. پس رومیزی قشنگی پهن کردم و بشقابهای قشنگی چیدم و شمع و یک دسته گل رز روی میز نهادم تامحیطی صمیمانه به وجود آورم. مدتها بود که آنقدر احساس راحتی نکرده بودم....

(بقیشو تو ادامه چرت و پرت بخون)


ادامه چرت و پرت (!) برچسب ها: برچسب ها: طنز، شوخی، جوک، جک، جوک باحال، سرکاری، داستان سرکاری خیلی باحال، عشق، عشقی، داستان عشقی باحال، جیگر، بهترین، ناز، خوشگل، بهترین داستان سر کاری امسال، طنز روز، جدیدترین طنز هفته، 89، طنز 89، طنز88، گلچین داستان طنز ماه، برچسب ها: behtarin dastanha، dastan، dastan jok، dastanak، dastanake jadid، dastanake khandedar jadid، dastanake ziba، dastane bahman mah 88، dastane besiyar jaleb، dastane emrooz، dastane ghashang، dastane jadid، dastane jadid oo khandedar، dastane jaleb، dastane khandani، dastane khandedar، dastane kotah، dastane kotahe bahman mah 88، dastane pand amooz، dastane zibaq، dstane ebrat amooz، golchine dastanha، jadidtarin dastanha، majmoe dastanaha، radsms.com، بهترین داستان های، بهترین داستان های بهلول، بهترین داستان های جالب، جالب ترین داستان ها، جدیدترین داستا نها، جدیدترین داستان ها، جدیدترین داستان های کوتاه، خنده دار ترین داستان ها، خواندنی ترین داستان ها، داستان بسیار جالب، داستان بسیار جالب و خواندنی " راننده اصفهانی "، داستان بهلول، داستان بهمن ماه 88، داستان جالب، داستان جدید، داستان خنده دار، داستان خواندنی، داستان راننده اصفهانی، داستان زیبا، داستان سرکاری، داستان قشنگ، داستان های آموزنده، داستان های بسیار جالب، داستان های بسیار زیبا، داستان های بهمن ماه 88، داستان های جذاب، داستان های خواندنی، داستان های خیلی جالب، داستان های پر مفهوم، داستان کوتاه، داستان کوتاه بسیار جالب، داستان کوتاه بهلول عاقل، داستان کوتاه بهمن ما ه88، داستان کوتاه بهمن ماه 88، داستان کوتاه جالب، داستان کوتاه جدید، داستان کوتاه خنده دار، داستان کوتاه خواندنی، داستان کوتاه خیلی قشنگ، داستان کوتاه عبرت آموز، داستان کوتاه قشنگ، داستان کوتاه معنی دار، داستان کوتاه و جالب از بهلول، داستان کوتاه پند آموز، داستانهای پند آموز، داستانک، داستانک بهلول، داستانک جالب، داستانک جدید، داستانک خنده دار، داستانک عبرت آموز، داستانک معنی دار، داستانک مفهوم دار، داستانک پند آموز، داسنان های فوق زیبا، راد اس ام اس، سری جدید داستان های بهمن ماه 88، سری جدید داستان های جالب، سری جدید داستان های عبرت آموز، سری جدید داستان های کوتاه، جالب و خواندنی جدید، مجموعه داستان های بهلول، مجموعه داستان های جالب، گلچین داستان های بسیار خواندنی، گلچین داستان های سرکاری، بهترین داستان سرکاری سال، جدیدترین شوخی روز، ماه، سال، روز، هفته، گلچین، تفریح، سرگرمی دبش، جالبناک، داستان خیلی باحال، سرکاری دبش،  
[ شنبه 1388/12/29 ] [ ساعت 09 و 00 دقیقه و 00 ثانیه ] [ nOvid ]
ی توانی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم. اگر می گویم باید تحصیل کرده باشی، فقط به خاطر این است که بتوانی خیال کنی بیش تر از من می فهمی! اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است که همه با دیدن ما بگویند "داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هی بالاتر برود! اگر می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات کامل داشته باشی، فقط به این خاطر است که وقتی هر سال به مسافرت دور ایران می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و بی خود پول هتل ندهیم! اگر از تو خانه می خواهم، به خاطر این است که خود را در خانه ای به تو بسپارم که تا آخر عمر در و دیوار آن، خاطره اش را برایم حفظ کنند و هر گوشه اش یادآور تو باشد! اگر عروسی آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است که فرصتی به تو داده باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرا دوست داری و چقدر منتظر شب عروسیمان بوده ای. اگر دوست دارم ویلای اختصاصی کنار دریا داشته باشیم، فقط به خاطر این است که از عشق بازی کنار دریا خوشم می آید...! اگر می گویم هر سال برویم یک کشور را ببینیم، فقط به خاطر این است که سال ها دلم می خواست جواب این سوال را بدانم که آیا واقعا "به هر کجا که بروی آسمان همین رنگ است؟!" اگر تو به من کمک نکنی تا جواب سوالاتم را پیدا کنم، پس چه کسی کمکم کند؟! اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است که به تو ثابت کنم چقدر برایم عزیزی! و بالاخره... اگر جهیزیه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر این است که به من ثابت شود تو مرا بدون جهیزیه سنگین هم دوست داری و عشقمان فارغ از رنگ و ریای مادیات است.

نکته اخلاقی: می دونی پس همه ی دختر ها کم توقع هستند و ما خبر نداریم.


برچسب ها: برچسب ها: طنز، شوخی، جوک، جک، جوک باحال، سرکاری، داستان سرکاری خیلی باحال، عشق، عشقی، داستان عشقی باحال، جیگر، بهترین، ناز، خوشگل، بهترین داستان سر کاری امسال، طنز روز، جدیدترین طنز هفته، 89، طنز 89، طنز88، گلچین داستان طنز ماه، برچسب ها: behtarin dastanha، dastan، dastan jok، dastanak، dastanake jadid، dastanake khandedar jadid، dastanake ziba، dastane bahman mah 88، dastane besiyar jaleb، dastane emrooz، dastane ghashang، dastane jadid، dastane jadid oo khandedar، dastane jaleb، dastane khandani، dastane khandedar، dastane kotah، dastane kotahe bahman mah 88، dastane pand amooz، dastane zibaq، dstane ebrat amooz، golchine dastanha، jadidtarin dastanha، majmoe dastanaha، بهترین داستان های، بهترین داستان های بهلول، بهترین داستان های جالب، جالب ترین داستان ها، جدیدترین داستا نها، جدیدترین داستان ها، جدیدترین داستان های کوتاه، خنده دار ترین داستان ها، خواندنی ترین داستان ها، داستان بسیار جالب، داستان بسیار جالب و خواندنی " راننده اصفهانی "، داستان بهلول، داستان بهمن ماه 88، داستان جالب، داستان جدید، داستان خنده دار، داستان خواندنی، داستان راننده اصفهانی، داستان زیبا، داستان سرکاری، داستان قشنگ، داستان های آموزنده، داستان های بسیار جالب، داستان های بسیار زیبا، داستان های بهمن ماه 88، داستان های جذاب، داستان های خواندنی، داستان های خیلی جالب، داستان های پر مفهوم، داستان کوتاه، داستان کوتاه بسیار جالب، داستان کوتاه بهلول عاقل، داستان کوتاه بهمن ما ه88، داستان کوتاه بهمن ماه 88، داستان کوتاه جالب، داستان کوتاه جدید، داستان کوتاه خنده دار، داستان کوتاه خواندنی، داستان کوتاه خیلی قشنگ، داستان کوتاه عبرت آموز، داستان کوتاه قشنگ، داستان کوتاه معنی دار، داستان کوتاه و جالب از بهلول، داستان کوتاه پند آموز، داستانهای پند آموز، داستانک، داستانک بهلول، داستانک جالب، داستانک جدید، داستانک خنده دار، داستانک عبرت آموز، داستانک معنی دار، داستانک مفهوم دار، داستانک پند آموز، داسنان های فوق زیبا، راد اس ام اس، سری جدید داستان های بهمن ماه 88، سری جدید داستان های جالب، سری جدید داستان های عبرت آموز، سری جدید داستان های کوتاه، جالب و خواندنی جدید، مجموعه داستان های بهلول، مجموعه داستان های جالب، گلچین داستان های بسیار خواندنی، گلچین داستان های سرکاری، بهترین داستان سرکاری سال، جدیدترین شوخی روز، ماه، سال، روز، هفته، گلچین، تفریح، سرگرمی دبش، جالبناک، داستان خیلی باحال، سرکاری دبش، سرکاری مشتی، داستان مشتی، زکی، سایت زکی، داستان زکی، zeki.com، zeki.mihanblog.com، zekipedia، زکی پدیا،  
[ پنجشنبه 1388/12/27 ] [ ساعت 09 و 00 دقیقه و 00 ثانیه ] [ nOvid ]
از همون لحظه اول که با پدر و مادرم وارد سالن مهمانی شدم چشمم بهش افتاد و شور هیجانی توی دلم به پا کرد. طول سالن را طی کردم و روی یک صندلی نشسته دوباره نگاهش کردم درست روبروی من بود این بار یک چشمک بهش زدم و لبخند زدم و یواشکی به اطرافم نگاه کردم تا کسی منو ندیده باشد کسی متوجه من نبود. خودم را بی تفاوت مشغول حرف زدن کردم ولی چند لحظه بعد بی اختیار چشمم را بهش انداختم و بهش نگاه کردم چه جذاب و زیبا و با نفوذ بود. دوباره او چشمک زد بیشتر هیجان زده شدم. به خودم گفتم که از فکرش بیایم بیرون باز هم مشغول گوش دادن به حرف های بقیه بودم ولی حواسم به آن طرف سالن بود. می خواستم برم پیشش ولی خجالت می کشیدم جلوى والدین و صاحب خانه. حتماً اگر جلو و پیشش مى رفتم با خودشون مى گفتن عجب پسر پررویی! توی دوراهی عجیبی مانده بودم. دیگه طاقتم تمام شده بود. دل به دریا زدم و گفتم هر چه باداباد بلند شدم و با لبخند به طرفش نگاه کردم وقتی بهش رسیدم با جرات تمام دستم رو به طرفش دراز کردم؟  برش داشتم و گذاشتمش توی دهنم، به به! عجب شیرینی خامه ای خوشمزه ای بود!

برچسب ها: طنز، شوخی، جوک، جک، جوک باحال، سرکاری، داستان سرکاری خیلی باحال، عشق، عشقی، داستان عشقی باحال، جیگر، بهترین، ناز، خوشگل، بهترین داستان سر کاری امسال، طنز روز، جدیدترین طنز هفته، 89، طنز 89، طنز88، گلچین داستان طنز ماه، برچسب ها: behtarin dastanha، dastan، dastan jok، dastanak، dastanake jadid، dastanake khandedar jadid، dastanake ziba، dastane bahman mah 88، dastane besiyar jaleb، dastane emrooz، dastane ghashang، dastane jadid، dastane jadid oo khandedar، dastane jaleb، dastane khandani، dastane khandedar، dastane kotah، dastane kotahe bahman mah 88، dastane pand amooz، dastane zibaq، dstane ebrat amooz، golchine dastanha، http://radsmms.com، jadidtarin dastanha، majmoe dastanaha، radsms.com، بهترین داستان های، بهترین داستان های بهلول، بهترین داستان های جالب، جالب ترین داستان ها، جدیدترین داستا نها، جدیدترین داستان ها، جدیدترین داستان های کوتاه، خنده دار ترین داستان ها، خواندنی ترین داستان ها، داستان بسیار جالب، داستان بسیار جالب و خواندنی " راننده اصفهانی "، داستان بهلول، داستان بهمن ماه 88، داستان جالب، داستان جدید، داستان خنده دار، داستان خواندنی، داستان راننده اصفهانی، داستان زیبا، داستان سرکاری، داستان قشنگ، داستان های آموزنده، داستان های بسیار جالب، داستان های بسیار زیبا، داستان های بهمن ماه 88، داستان های جذاب، داستان های خواندنی، داستان های خیلی جالب، داستان های پر مفهوم، داستان کوتاه، داستان کوتاه بسیار جالب، داستان کوتاه بهلول عاقل، داستان کوتاه بهمن ما ه88، داستان کوتاه بهمن ماه 88، داستان کوتاه جالب، داستان کوتاه جدید، داستان کوتاه خنده دار، داستان کوتاه خواندنی، داستان کوتاه خیلی قشنگ، داستان کوتاه عبرت آموز، داستان کوتاه قشنگ، داستان کوتاه معنی دار، داستان کوتاه و جالب از بهلول، داستان کوتاه پند آموز، داستانهای پند آموز، داستانک، داستانک بهلول، داستانک جالب، داستانک جدید، داستانک خنده دار، داستانک عبرت آموز، داستانک معنی دار، داستانک مفهوم دار، داستانک پند آموز، داسنان های فوق زیبا، راد اس ام اس، سری جدید داستان های بهمن ماه 88، سری جدید داستان های جالب، سری جدید داستان های عبرت آموز، سری جدید داستان های کوتاه، جالب و خواندنی جدید، مجموعه داستان های بهلول، مجموعه داستان های جالب، گلچین داستان های بسیار خواندنی، گلچین داستان های سرکاری، بهترین داستان سرکاری سال، جدیدترین شوخی روز، ماه، سال، روز، هفته، گلچین، تفریح، سرگرمی دبش، جالبناک، داستان خیلی باحال، سرکاری دبش،  
[ یکشنبه 1388/12/23 ] [ ساعت 13 و 09 دقیقه و 53 ثانیه ] [ nOvid ]
کلاغ پیری تکه پنیری دزدید و روی شاخه درختی نشست . روباه گرسنه ای از زیر درخت می گذشت . بوی پنیر شنید . به طمع افتاد . رو به کلاغ گفت : ای وای تو اونجایی !
می دانم صدای معرکه ای داری ! چه شانسی آوردم ! اگر وقتش را داری کمی برای من بخوان …
کلاغ پنیر را کنار خودش روی شاخه گذاشت و گفت : این حرفهای مسخره را رها کن ! اما چون گرسنه نیستم حاضرم مقداری از پنیرم را به تو بدهم .
روباه گفت : ممنونت می شوم ، بخصوص که خیلی گرسنه ام ، اما من واقعاً عاشق صدایت هم هستم .
کلاغ گفت : باز که شروع کردی ! اگر گرسنه ای جای این حرفها دهانت را باز کن ، از همین جا یک تکه می اندازم که صاف در دهانت بیفتند .
روباه دهانش را باز باز کرد .
کلاغ گفت : بهتر است چشمت را ببندی که نفهمی تکۀ بزرگی می خواهم برایت بیندازم یا تکه کوچکی.
روباه گفت : بازیه ؟! خیلی خوبه ! بهش میگن بسکتبال .
خلاصه . بعد روباه چشمهایش را بست و دهان را بازتر از پیش کرد و کلاغ فوری پشتش را کرد و فضله ای کرد که صاف در عمق حلق روباه افتاد .
روباه عصبی بالا و پایین پرید و تف کرد : بی شعور ، این چی بود !
کلاغ گفت : کسی که تغاوت صدای خوب و بد را نمی داند ، تغاوت پنیر و فضله را هم نمی داند .

برچسب ها: behtarin dastanha، dastan، dastan jok، dastanak، dastanake jadid، dastanake khandedar jadid، dastanake ziba، dastane bahman mah 88، dastane besiyar jaleb، dastane emrooz، dastane ghashang، dastane jadid، dastane jadid oo khandedar، dastane jaleb، dastane khandani، dastane khandedar، dastane kotah، dastane kotahe bahman mah 88، dastane pand amooz، dastane zibaq، dstane ebrat amooz، golchine dastanha، http://radsmms.com، jadidtarin dastanha، majmoe dastanaha، radsms.com، بهترین داستان های، بهترین داستان های بهلول، بهترین داستان های جالب، جالب ترین داستان ها، جدیدترین داستا نها، جدیدترین داستان ها، جدیدترین داستان های کوتاه، خنده دار ترین داستان ها، خواندنی ترین داستان ها، داستان بسیار جالب، داستان بسیار جالب و خواندنی " راننده اصفهانی "، داستان بهلول، داستان بهمن ماه 88، داستان جالب، داستان جدید، داستان خنده دار، داستان خواندنی، داستان راننده اصفهانی، داستان زیبا، داستان سرکاری، داستان قشنگ، داستان های آموزنده، داستان های بسیار جالب، داستان های بسیار زیبا، داستان های بهمن ماه 88، داستان های جذاب، داستان های خواندنی، داستان های خیلی جالب، داستان های پر مفهوم، داستان کوتاه، داستان کوتاه بسیار جالب، داستان کوتاه بهلول عاقل، داستان کوتاه بهمن ما ه88، داستان کوتاه بهمن ماه 88، داستان کوتاه جالب، داستان کوتاه جدید، داستان کوتاه خنده دار، داستان کوتاه خواندنی، داستان کوتاه خیلی قشنگ، داستان کوتاه عبرت آموز، داستان کوتاه قشنگ، داستان کوتاه معنی دار، داستان کوتاه و جالب از بهلول، داستان کوتاه پند آموز، داستانهای پند آموز، داستانک، داستانک بهلول، داستانک جالب، داستانک جدید، داستانک خنده دار، داستانک عبرت آموز، داستانک معنی دار، داستانک مفهوم دار، داستانک پند آموز، داسنان های فوق زیبا، راد اس ام اس، سری جدید داستان های بهمن ماه 88، سری جدید داستان های جالب، سری جدید داستان های عبرت آموز، سری جدید داستان های کوتاه، جالب و خواندنی جدید، مجموعه داستان های بهلول، مجموعه داستان های جالب، گلچین داستان های بسیار خواندنی، گلچین داستان های سرکاری، بهترین داستان سرکاری سال، جدیدترین شوخی روز، ماه، سال، روز، هفته، گلچین، تفریح، سرگرمی دبش، جالبناک، داستان خیلی باحال، سرکاری دبش،  
[ شنبه 1388/12/22 ] [ ساعت 21 و 36 دقیقه و 27 ثانیه ] [ nOvid ]

راننده کامیونی وارد رستوران شد. دقایی پس از این که او شروع به غذا خوردن کرد، سه جوان موتورسیکلت سوار هم به رستوران آمدند و یک راست به سراغ میز راننده کامیون رفتند.
بعد از چند دقیقه پچ پچ کردن، اولی سیگارش را دراستکان چای راننده خاموش کرد. راننده به او چیزی نگفت.
دومی شیشه نوشابه راروی سر راننده خالی کرد و باز هم راننده سکوت کرد.
وقتی راننده بلند شد تاصورتحساب رستوران را پرداخت کند، نفر سوم به پشت او پا زد و راننده محکم به زمین خورد، ولی باز هم ساکت ماند.
دقایقی بعد از خروج راننده از رستوران یکی از جوانها به صاحب رستوران گفت: چه آدم بی خاصیتی بود، نه غذا خوردن بلد بود، نه حرف زدن و نه دعوا!
رستورانچی جواب داد: از همه بدتر رانندگی بلد نبود، چون وقتی داشت می رفت دنده عقب، 3 تا موتور نازنین را له کرد و رفت!!!


برچسب ها: رانننده کامیون، طنز رانننده کامیون، شوخی رانننده کامیون، جک رانننده کامیون، جوک رانننده کامیون، اس ام اس رانننده کامیون، رانننده کامیون باحال، طنز، شوخی، جک، جوک، تفریح، تفریح دبش، سرکاری دبش، اشتباه، موتور، موتور سوار، طنز موتور سوار، راننده کامیون و موتور سوار، جدید، جدیدترین، روز، امروز، جوک امروز، جدیدترین طنز امروز، تازه ترین شوخی باحال و دبش،  
[ دوشنبه 1388/11/26 ] [ ساعت 16 و 40 دقیقه و 02 ثانیه ] [ nOvid ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

***** ***** ***** *****

در !!! zeki !!! سرعت خنده شما بشدت شتاب می گیرد !
( با دنده سنگین حرکت کنید ! )

***** ***** ***** *****

( ! شعبه ندارد ! )

***** ***** ***** *****

!!! زکی !!! آماده تبادل لینک می با است (!)

***** ***** ***** *****

اگه میخوای به ما یه صفایی بدی یا یه نظر بده یا تو نظر سنجی شرکت کن
(باور کن موس و کیبوردت مصرف نمیشه ! )

***** ***** ***** *****

مارو از طریق خوراک وبلاگ ! (RSS FEED) دنبال کنید

***** ***** ***** *****

یادتون نره تو خبرنامه عضو بشین

***** ***** ***** *****

حتما تو نظرسنجی ها شرکت کنید , مخصوصا نظرسنجی پشه ها روزا کجا میرن

***** ***** ***** *****

کلیک رنجه بفرمایید (!) از آرشیو دیدن کنید

***** ***** ***** *****

یه وقت یادتون نره مارو به لیست علاقهمندی ها (Bookmarks or favorites) اضافه کنین

***** ***** ***** *****

راستی وبلاگ های امپراطوری آی تی و شتر گاو پلنگ که لینکش تو بخش لینکستان هست رو هم خودم مینویسم , خوشحال میشم یه سری هم به اونا بزنین :-)

***** ***** ***** *****

با معرفتا نظر میدن !

***** ***** ***** *****
آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :





Powered by WebGozar


میزبانی وب و ثبت دامنه آنلاین